|
سلام من دوباره اومدم تا آپ کنم ولی اول ادب حکم می کنه از دوست خوبم عاطفه جون تشکر کنم واقعا ازش ممنونم ، شرمندم کرد حالا برای اینکه از خجالتش در بیام....نمی دونم چی کار کنم؟ راه حل بدین 000000___00000
این برای همونیه که از دستم ناراحته با خيال تو به سر بردن اگر هست گناه با خبر باش كه من غرق گناهم هر شب
سلام دوستای گلم من اومدم اما نه برای آپ کردن اومدم راه حل پیش پام بزارین می شه بگین چه جوری می شه از دل کسی رو که ناراحت کردی در بیاری؟ راه حلاتون بگین شاید بتونم با کمکهای شما از دلش در بیارم
سلام دوستای گلم من دیگه نمی خوام آپ کنم خیلی خیلی ناراحتم چون یه کار بد کردم یک کسی رو ناراحت کردم من وقتی می یان و آپ می کنم که بیاد و بگه من و بخشیده بای بای دوستای گلم
این گل ماله دوستای گلم ه که به وبلاگم سر می زنن و نظر می دن
سرانجام قصه چت! شدم با چت اسیر و مبتلایش / شبا پیغام می دادم از برایش
ساعت از ده شب گذشته بود سفره شام از يك ساعت قبل آماده بود. زن گرسنه و خوابزده به سختی بيدار مانده بود. بوی كلم تازه همه خانه را پر كرده بود. زن همچنان منتظر، به ساعت نگاه میكرد كه به دوازده نزديك می شد ولي هيچ خبري از شوهرش نبود. صدای زنگ تلفن او را به خود آورد. با عجله و نگرانی به سمت تلفن رفت، روی صندلی نشست و گوشی را برداشت:«بفرماييد!» صدای پسر جوانی بود كه خيلی عجله داشت و صدايش میلرزيد:«سلام، شب بخير، ببخشيد، من واقعا مزاحم شدم، ولی باور كنيد من مزاحم نيستم ها. فقط میخواستم چند بيت شعر كه الان واسه عشقم گفتم بخونم. فقط گوش بدين. جان هر كی دوست داری.» و شروع كرد به خواندن يك شعر عاشقانة سپيد. «تو همون ستارهای كه هر شب...» زن هيچ جوابی نداد. پسر جوان بعد از تشكر خداحافظی كرد و گوشی را گذاشت. زن كه چشمانش را به زور باز میكرد، گوشی را بیحوصله و بسيار آرام پايين آورد و سر جايش گذاشت. كنار گوشی تلفن روزنامه را ديد آن را برداشت، هنوز ورق نزده بود كه صدای ماشين را از پاركينگ شنيد. روزنامه را انداخت، با سرعت جلو آينه رفت دستی به چشمانش كشيد، رژ روی لبهايش را پر رنگ كرد و موهای مشكی و بلند را پشت گوش انداخت و جلو در منتظر ماند.
گفتم : لعنت بر شيطان لبخندي زد!
روزی مردی خواب عجیبی دید.
روزي مرد جواني وسط شهري ايستاده بود و ادعا مي كرد كه زيبا ترين قلب
مدت زماني پيش در يکي از اتاقهاي بيمارستاني دو مرد که هر دو حال وخيمي داشتند بستري بودند.يکي از آنها اجازه داشت
پادشاهی که یک کشور بزرگ را
چرا خدا جوابم را نمي دهد ( حتما براي خيلي ها اتقاق افتاده ) وچندین سال است خدا را صدا می زنم پس کجاست؟؟؟ماه رمضان ماه استجابت دعا است پس چرا نیست؟ خدا گفته: صدایم کنید تا جوابتان دهم چقدر و چند سال؟
خداي بي كسي ها با تو باشد،
چقدر خنده داره که یک ساعت عبادت به درگاه الهی دیر و طاقت فرسا میگذره ولی 60 دقیقه بازی یک تیم فوتبال مثل باد می گذره!
خدا پرسید:''پس تو می خواهی با من گفتگو کنی''.
امشب کشف کردم که چرا خدا نمی خوابد! شاید هم بازکشف باشد. شبهای عروسی هم این سوال برایم پیش می آمد. با خود می گفتم چرا امشب اینقدر دیر بیدارمانده ام و احساس خستگی نمی کنم. می فهمیدم که نشاطی داشتن اسباب بیداری است. ولی حالا فکر می کنم وقتی کاری داری که از آن نشاط می خیزد خواب پنهان می شود. خداوند هم برای همین است که نمی خوابد. چون همیشه در کار است. همیشه مشغول طرحی نو و کاری نو است. صاحب نشاط است. نشاطی که به خواب و چرت مجال نمی دهد. برای آدمی این البته مقدر و مقدور نیست اما برای نمونه دست کم یک نفر هست که روی زمین مثل خدا بی خواب است. خضر پیامبر البته نشنیده ام که خواب نرود اما از آن چه در باره او شنیده و می دانم باید نتیجه گرفت که او کسی است که نمی خوابد. کسی که تمام وجودش سبز (خضر) است و حتی گرده های گیاهان مست بر سر و روی و بدنش که می نشیند سبز می شود و او ناچار باید دستی به سیمای خود بکشد تا آنچه را سبز شده است بروبد و پاک کند. همه ما خضرهای بالقوه ایم. گاهی سبز می شویم و بی خواب و بی نیاز به خواب و می بینیم صبح شده است. برای خدا و خضر شب و صبحی وجود ندارد. هر چه هست نشاط خلق و کار و طرح نو است. گاهی ما نیز به آن ساحت نزدیک می شویم. بی خواب می شویم. چیزی در ما زاده شده است. خواب دنیای نزدیک شدن به خود است. کسی که خوابش نمی برد به خود نزدیک شده است. خدا نزدیک است. عین نزدیکی و یگانگی با خود است. ما هم وقتی با خود نزدیک می شویم از خواب بی نیاز می شویم. خواب دنیای آزادی است. آزادی که داشتی بی خواب می شوی بیدار می شوی. خواب برای گریز از بندهایی است که به پای آزادی ما بسته می شود. مثل اصحاب کهف. خدا دورترین وجود از اصحاب کهف است.
عجب صبری خدا دارد! چند بزمی گرم عيش و نوش می ديدم، ديگری پوشيده از صد جامه ی رنگين؛
ارزش های زندگی را به او ياد بدهيد و به او ياد بدهيد كه در اوج اندوه، تبسّم كند. به او بياموزيد كه در اشك ريختن خجالتی وجود ندارد. به او بياموزيد كه می تواند براي فكر و شعورش مبلغی تعيين كند، امّا قيمت گذاری برای دل بی معناست. اگر می توانيد نقش مهم كتاب را در زندگی آموزش دهيد. در كار تدريس به فرزندم ملايمت به خرج دهيد، امّا از او يک ناز پرورده نسازيد. توقّع زيادی است امّا ببينيد كه می توانيد چه كار كنيد!
مجلس را ترک کردند. در همان شب، دانشمند کافربه سوی معبد رفت و در برابر قربانگاه دو زانو نشست و برای اشتباهات گذشته ی خود از خدا طلب مغفرت کرد و مومن شد . و در همان ساعت،دانشمند با ایمان کتابهای مقدس خود را به میدان شهر برد و آنها را سوزاند و از دین رویگردان شد و کافر گشت! " جبران خلیل جبران "
کودکی که آماده تولد بود ... کودکی که آماده تولد بود نزد خدا رفت و از پرسید می گویند که فردا مرا به زمین می فرستی اما من به این کوچکی و ناتوانی چگونه می توانم برای زندگی آنجا بروم؟خداوند پاسخ داد از میان فرشتگان بیشمارم یکی را برای تو در نظر گرفته اما و در انتظار توست و حامی و مراقب تو خواهد بود.کودک همچنان مردد بود و ادامه داد : اما من اینجا در بهشت جز خندیدن و آواز و شادی کاری ندارم.خداوند لبخند زد:فرشته تو برایت آواز خواهد خواند و هر روز به تو لبخند خواهد زد تو عشق او را احساس خواهی کرد و شاد خواهی بود. کودک ادامه داد:من چطور می توانم بفهمم که مردم چه می گویند در حالی که زبان آنها را نمی دانم؟ خداوند او را نوازش کرد و گفت: فرشته تو زیباترین وشیرین ترین واژه هایی راکه ممکن است بشنوی در گوش تو زمزمه خواهد کرد و با دقت و صبوری به تو یاد خواهد داد که چگونه صحبت کنی. کودک با ناراحتی گفت: اما اگر بخواهم با تو صحبت کنم چه کنم؟ و خداوند برای این سوال هم پاسخی داشت: فرشته ات دستهای تو را در کنار هم قرار خواهد داد و به تو می آموزد که چگونه دعا کنی . کودک سرش را برگرداند و پرسید: شنیده ام در زمین انسانهای بد هم زندگی می کنند؛ چه کسی از من محافظت خواهد کرد. خدا گفت فرشته ات از تو محافظت خواهد کرد، حتی اگر به قیمت جانش هم تمام شود. کودک ادامه داد: اما من همیشه به این دلیل که نمی توانم تو را ببینم غمگین خواهم بود. خداوند لبخند زد و گفت: فرشته ات همیشه درباره من با تو صحبت خواهد کرد، اگر چه من همشه در کنار تو هستم. در آن هنگام، بهشت آرام بود اما صداهایی از زمین به گوش می رسید. کودک می دانست که بزودی باید سفر خود را آغاز کند. پس سوال آخر را به آرامی از خداوند پرسید: خدایا، اگر باید هم اکنون به دنیا بروم لااقل نام فرشته ام را به من بگو. خداوند او را نوازش کرد و پاسخ داد: نام فرشته ات اهمیئت ندارد ولی می توانی او را مادر صدا کنی ...
- همیشه کسی هست که از نظر رفتاری تو را الگو قرار دهند. پس سعی کن باعث گمراهی دیگران نشوی . - سعی کن دست دادنت مانند یک قرارداد امضا شده معتبر باشد .
خداوندا اگر روزي بشر گردي ز حال ما خبر گردي پشيمان مي شوي از قصه خلقت از اين بودن از اين بدعت خداوندا نمي داني که انسان بودن و ماندن در اين دنيا چه دشوار است چه زجري مي کشد آنکس که انسان است و از احساس سرشار است
مردی در مسابقه ی اطلاعات عمومی شرکت کرده است و سعی در بردن جایزه یک میلیون دلاری را دارد . سوالات را بخوانید ۱ـ جنگ صد ساله چند سال طول کشید؟ الف) ۱۱۶ سال ب ) ۹۹ سال ج ) ۱۰۰ سال د ) ۱۵۰ سال او نمیتواند به این سوال جواب دهد ۲ـ کلاه های پاناما در چه کشوری تولید میشود؟ الف) برزیل ب) شیلی ج) پاناما د)اکوادور حالا او با خجالت از دانشجویان تماشاگر درخواست کمک میکند ۳ـ روس ها در چه ماهی انقلاب اکتبر را جشن میگیرند؟ الف) ژانویه ب) سپتامبر ج) اکتبر د) نوامبر این بار هم شرکت کننده درمانده تقاضای فرصت میکند ۴ـ اسم شاه جرج سوم چه بود؟ الف) ادر ب) آلبرت ج) جرج د) مانوئل خوب بقیه حضار باید به دادش برسند ۵ـ نام جزایر قناری در اقیانوس آرام از کدام حیوان گرفته شده؟ الف) قناری ب) کانگارو ج) توله سگ د) موش در اینجاست که شرکت کننده ی بخت برگشته از ادامه ی مسابقه انصراف میده اگر خیلی خودتان را گرفته اید که همه ی جوابها را میدانید و به این بنده ی خدا هم کلی خندیدید بهتره اول جوابها را بخوانید جوابها ۱ـ جنگ صد ساله در واقع ۱۱۶ سال طول کشید (۱۳۳۷ـ۱۴۵۳) ۲ـ کلاه پاناما در اکوادور تولید میشه ۳ـ انقلاب اکتبر در ماه نوامبر جشن گرفته میشه ۴ـ اسم شاه جرج .آلبرت بوده که بعد از به سلطنت رسیدن به جرج تغیر یافت ۵ـ توله سگ .اسم لاتین آن insularia canaria یعنی جزایر توله سگ
چندین سال پیش، دختری نابینا زندگی می کرد که به خاطر نابینا بودن از خویش متنفر بود.او از همه نفرت داشت الا نامزدش.روزی، دختر به پسر گفت که اگر روزی بتواند دنیا را ببیند ، آن روز ،روز ازدواجشان خواهد بود. تا این که سرانجام شانس به او روی آورد و شخصی حاضر شد تا یک جفت چشم به دختر اهدا کند. آن گاه بود که توانست همه چیز، از جمله نامزدش را ببیند. پسر شادمانه از دختر پرسید:آیا زمان ازدواج ما فرا رسیده؟ دختر وقتی که دید پسر نابیناست، شوکه شد!بنابراین در پاسخ گفت:"متاسفم، نمی تونم باهات ازدواج کنم، آخه تو نابینایی ." پسر در حالی که به پهنای صورتش اشک می ریخت، سرش را پایین انداخت و از کنار تخت دختر دور شد.بعد رو به سوی دختر کرد وگفت:"بسیار خوب،فقط ازت خواهش می کنم مراقب چشمان من باشی."
یادش و خاطرش گرامی باد گرامی باد
روز اول: پسر: سلام دختر: سلام پسر : چطوری؟ دختر: بد نیستم مرسی. هفته اول: پسر : سلام دختر: علیک سلام پسر : چطوری؟ دختر: بد نیستم مرسی. تو چطوری؟ هفته دوم: پسر : سلام دختر: علیک سلام. چطوری؟ پسر : قربانت. بد نیستم . تو چطوری؟ دختر: مرسی....خوبم. هفته سوم: دختر: سلام پسر : سلام . چطوری؟ خوبی؟ دختر: مرسی خوبم . خیلی خوبم . و یک نگاه معنی دار به پسر هفته چهارم: دختر: سلام عزیزم . چطوری ؟ خوبی ؟ پسر : سلام عزیز دلم . مرسی . بد نیستم . تو چطوری؟ دختر: مرسی . میدونی؟ یه چیزی می خوام بهت بگم . نمی دونم الان بگم یا بعد؟ پسر : بگو عزیز. دختر: نه........حالا زوده..... باشه بعد. هفته پنجم: دختر: سلام عزیزم . چیزی که دفعه پیش می خواستم بهت بگم این بود که دوستت دارم ......عاشقتم.....زندگی بدون تو برام هیچ معنی نداره . تمام آینده خودمو با تو می بینم . اگه تو نباشی زندگی برام هیچه!!!!! ... هفته ششم: ... پسر : امروز یه دختر از تو خیابون اومد ازم آدرس پرسید. منم.... دختر: دیگه چی؟ دلمو شکستی! تو که می دونی من چقدر حسودم! چرا این کارو کردی؟ پسر : من که کاری نکردم....فقط جواب سوا لشو دادم ! دختر: یه قول به من میدی؟ پسر : آره! دختر: قول بده دیگه با هیچ دختری حرف نزنی! پسر : باشه عزیزم . قول میدم!!! ...... روابط صمیمی و رمانتیک ونه (...........) ادامه دارد . ...... ماه هجدهم: دختر: برام خواستگار اومده!! پسر : غلط کرده..... دختر: چرا؟ خوب طوری که نیست . اونم بالاخره آدمه!! پسر : تو چه جوابی بهش دادی؟؟؟ دختر: هنوز هیچی!!! پسر : ما کلی قرارمدار با هم داشتیم!! حالا می خوای اونو بذاریش جای من؟؟؟؟ دختر: یه چیزی رو می دونی؟ اون هیچ وقت نمی تونه جای تو رو بگیره! پسر : من چیکار کنم؟ دختر:نمی دونم! فقط به من فکر نکن! من اگه بدونم تو به من فکر می کنی یه آب خوش از گلوم پایین نمی ره!!! ببین... برو زودتر زن بگیر!!! پسر : حسودیت نمی شه! دختر: نمی دونم! چرادیگه از اینکه تو رو با یه دختره دیگه می بینم حسودیم نمی شه!!! پسر : ( در فکر و خیا لش) : من میدونم چرا!!! ....... بعدش مدتی پسر ازخاطرات خوش گذشته می گه و دختر هم برای خالی نبودن عریضه سنت آبغوره گیری رو اجرا می کنه! دوران خوش دختر و دورای تحول پسر شروع میشه!!... و خلاصه دید پسر نسبت به دختر عوض می شه! قلبش نسبت به کلماتی از قبیل دوستت دارم. عاشقتم. زندگی بدون توهیچه. و بقیه کلمات زیبا ولی پوچ اینطوری مقاوم می شه... سبک زندگیش عوض می شه ! و خیلی تحولات دیگه...! ******************** حالا اگه در آینده مورد مشابهی براش پیش بیا د... روز اول: پسر : سلام دختر: سلام پسر : میای خونمون! دختر: نه! پسر : مگه به من اعتماد نداری؟ دختر: چرا ولی...خوووووب!!! ............ در اینجا پسر مراسمی موسوم به مخ زنی رو انجام میده و البته موفق هم می شه (علت موفقیتش بلد بودن انبوهی حرفای پوچ و صد من یه غازه که به تازگی از دختر یاد گرفته و برای مخ زنی کاربرد بسیار داره!) .... پسر : تو که می دونی من چقدر دوستت دارم! دختر: آره.....ولی ..... آخه.... پسر : من قول می دم برای خواستگاری بیام و بگیرمت!! دختر: جدی می گی؟( و قند توی دلش آب می شه ) پسر : آره عزیزم . زندگی بدون تو برام معنی نداره دختر: جدی؟ ( این دفه با یک نگاه عاشفانه تر) پسر : آره قربونت برم.( با یک نگاه عاقلانه به دختر) یواش یواش دل دخترنرم می شه و بالاخره رضایت میده!.... پسر: پس بریم ! عصر همان روز: زیییینگ........زیییینگ....... پسر که بعد از رفتن دختر به خواب عمیقی فرو رفته بود!!در حالیکه خسته است با زحمت و غر غر گوشی تلفن رو برمی داره! پسر : بله . بفرمایید . دختر: سلام پسر : سلام. چطوری؟ دختر: باهات کار دارم! پسر : تو که یه ساعت نیست از اینجا رفتی!؟ دختر: می خوام دوباره ببینمت!!! فردا بیام خونتون؟!!! پسر : ( در حالی که موفقیت بزرگی کسب کرده) چرا که نه؟!
سلام بچه ها . بخدا شرمنده که ..... آخه تیزهوشانه و صدتا ....... خلاصه امیدوارم ما رو ببخشید می بخشید مگه نه ؟؟ مبحث کلی امروز در مورد مد ، تیریپ و گیره همه ما دوست داریم متحول شیم ، به چشم بیایم ، مورد توجه " دیگران " قرار بگیریم ! خیلی ها با فعالیت هاشون ، خیلی ها هم تو خیابون . . . مثلاً اون شخصی که سرچهار راه دستمال کاغذی میفروشه دیگه خیلی به چشم میاد !! بگذریم . . . پوشیدن لبلسهای باحال و تیریپ و جالب و مد روز و ازینا ، یکی از روشهای جلب نظره ( که مخصوص همین کار هم هست ! ) ولی یه سری مشکلاتی تو این کار وجود داره . مثلاً این : البته لباس چیزی نیس که کسی بدش بیاد ...ولی از حق نگذریم ، هر کسی باید حد خودشو بشناسه ، افراط تو هیچ کاری خوب نیس ... ولی خب ، چکار کنه طفلی ...نمیشه که همه بپوشن و اون نپوشه ! حالا میان گیر میدن و ماجرا جالب تر میشه !! دیگه کسی دنبال مسئول این کار نمیره ... تولید کننده ها ، توضیع کننده ها ، فروشنده ها . . . به هر حال ، من نه فروشنده ام ، نه خریدار ، خواستم یه زره مزه بریزم فقط ! خود دانید ... یه چیز یادم رفت بگم ... همیشه هم یادم میره . اونم اینه که . . . چیزه . . . واستید یه لحظه ... اَه ، ، آها ! نظر یادتون نره ! چون نظر باعث میشه مطمئن شیم شما بها میدین به ما . ( آی .... بدو بدو حراجش کردم ! 3 لیتر در روز !! ) بای تا بعد !
پسراي امروزي مثل کرم تينيا ساژيناتا(اگه تونستی بخونی) هستند: هيچوقت و در هيچ شرايطي نميتوانيد با آنها زندگي مسالمت آميز داشته باشيد. پسراي امروزي مثل کلاغ هستند: خيلي زشتند اما به چيزاي قشنگ علاقه زيادي دارند. پسراي امروزي مثل قورباغه هستند: زبانشون از قدشون بلند تره! پسراي امروزي مثل سگ هستند: ديگه گوشت نميخوان،دنبال استخوان افتادن !!!!!!! (نکته کنکوري!) پسراي امروزي مثل الاغ هستند: براحتي سواري ميدن تا هر وقت که بخواي. پسراي امروزي مثل جغد هستند: هر جا پيداشون ميشه با خودشون نحسي ميارن. پسراي امروزي مثل گوسفند هستند: هر وقت بخواي ميتوني کمي بهشون آب بدي و سرشون رو ببري.
جمله یا کلمه اختصار در چت معنی قطع ارتباط با اینترنت دیدن . می بینمت مال شما همچنین برای زود برمی گردم در آغوشم می بوسمت من به شما مدیونم خیلی خوب , همه خوب هستن دانلود کردن . کپی کردن بازی خوبیه کار خوبیه موفق باشید . خوشبخت باشید خوش آمدید زود برگردی ، خوش آمديد (هنگام رفتن) خوبه ، باشه ، قبوله بعدا متاسفم زود برگردی بعدا بر ميگردم ، دوباره بيا آدم خيلي مهم ، آدم متشخص خيلي وقته نديدمت پيام با بدون مراقبش باش ، با احتياط نگهداری کن رو در رو سلام حالت چطوره ؟ چت را ترک کرده تا انجایی که من می دانم به زودی آه خدای من راستی شوخی می کنم پوز خند شیطانی خنده شدید شیطانی خنده خندیدن با صدای بلند لبخند از خنده روی زمین غلط زدن و دعا کردن زود جواب نامه را بده جواب نامه را نده برای مدت طولانب بی خبر بودن الان برمی گردم موفق باشی فعلا خداحافظ خداحافظ ماه اوت خیابان متولد کاپیتان ماه آوریل دستیار ماه فوریه گرم متشکرم از شما بعدا به تو می گویم من برادر شما را دوست دارم خندیدن به من من خواهر شما را دوست دارم مرد یا زن هستید شما ؟ متشکرم مشکلی نیست خداحافظ سن / جنس / مکان بعد می بینمت می بینمت خداحافظ پیغام اخر از مرسی , ممنون از شما دوستت دارم دوستت دارم فهمیدم شما . تو کی هستی لطفا هستید ساعت مرسی , ممنون متشکرم متشکرم متشکرم مرد زن من هم همین طور ! دوست غیر همجنس دوست غیر همجنس خندیدن به چیزی خوشحالی همراه با تعجب فریاد حاکی از خوشحالی و تعجب از طرف دیگر پیغام الکترونیکی در هر صورت عجب 0 فهمیدم برای همیشه دوستت دارم به نظر من For YourI nformation جهت اطلاع تو به بیان دیگر پیغام خصوصی بوسه بر گونه بوسه بوسه زدن و بغل کردن بغل کردن زود بر می گردم بعدا بر می گردم بر می گردم به فکر تو هستم تا دفعه بعد به زودی می بینمت به زودی فعلا" می روم از دیدن تو خوشحال شدم از دیدن تو خوشحال شدم دور از صفحه کلید
چگونه در مهماني آدم باشيد !!!؟.... ۱.پيش از رفتن به مهماني خودتان را تر و تميز کنيد. اگر به فکر آبروي خودتان نيستيد به فکر آنها باشيد که قرار است با شما روبوسي کنند.
بررسی ابعاد ادبی یه توپ دارم قلقلیه سرخ و سفید و آبیه میزنم زمین، هوا میره نمیدونی تا کجا میره من این توپو نداشتم مشقامو خوب نوشتم بابام بهم عیدی داد یه توپ قلقلی داد یه توپ دارم قلقلیه : از آنجا که همهی توپها قلقلی هستند؛ این مصرع نشان حماقت شاعر است. یا بیانگر این موضوع است که شاعر توپهای مثلثی و مربعی و لوزی هم داشته ولی حالا فقط میخواهد در مورد آن توپش که قلقلی است، صحبت کند. در هر صورت میتوان این فرضیه را هم در نظر گرفت که شاعر میخواسته در لفافه و با استفاده از آرایههای ادبی نظیر تشبیه و استعاره، به گردی زمین که مرحوم گالیور (!) آن را به اثبات رساند، تاکید کند. این سه رنگ که نماد پرچم فرانسه است، نشان دهندهی فرانسوی بودن توپ مورد نظر است. حالا چرا فرانسه؟ خدا میداند! این مصراع گویای مکان سروده شدن شعر است. جایی بیرون از جو زمین. چون این مصراع بحث جاذبهی زمین را نقض میکند و در ادامه به لایتناهی بودن دنیا اشاره دارد که مسلماً به من و شما هیچ ربطی ندارد. فقر! نداشتن توپ و آتاری و پلی استیشن و ... باعث شده که شاعر از درد نداری و بدبختی بنشیند و درس بخواند و مشقهایش را خوب بنویسد. برای مثال اکثر فوتبالیستها که همیشه با توپ سر و کار دارند، وضعیت درسی مساعدی ندارند. این مصراع هیچ تفسیر خاصی ندارد! جز اینکه شاعر از آرایهی مبالغه استفاده کرده است. نظر یادتون نره
داستان خواستگاري از دخترها عروس عادي : با اجازه بزرگترها بله (اين اصولا مثل بچه آدم بله رو ميگه و قال
چرا ما پسرا اینقدر ضایعیم ؟ خوب معلومه دیگه ..
حرف اول: و خداوند عشق را آفرید ... خدا گفت :ليلي يك ماجراست ، ماجرايي آكنده از من . حرف اول و حرف آخر: خدا مشتی خاک برگرفت .می خواست لیلی را بسازد.
1- می ری تو یه وبلاگی میبینی موزیک قالبش آهنگ شماعی زاده هست!
دختر ایرانی ! : هرگز بینی هایشان عمل کرده نیست . - موهایشان خدادادی طلائی است و مادر زادی مش داره . - وقتی از کنار هم رد میشن هرگز به هم چپ چپ نگاه نمی کنند. - تمام زیور آلاتشان طلاوجواهرات اصل است. - تا قبل از ازدواج هر گز ابروهایشان را بر نمی دارند. - بدون اجازه خانواده شان هیچ جا نمیرن . - وقتی باهاشون دوست شدی هفته دوم باید بری خواستگاری . - همیشه سر به زیر هستن و به هیچ غریبه ای نگاه نمی کنند
۱- نام هر گل و زیبایی در طبیعت است را روی شما میگذارند.
دروغ: بعدا" باهات تماس می گیرم
1)مخ زدن دختر بسیجی در 10 ثانیه 2)تحمل کردن و از حال نرفتن در مقابل 20 دختر سمج 3)دویدن در حیاط مدرسه دخترانه بدوون نگاه کردن به اطراف 4)رقابت با دختران در رشته چونه زنی و پر حرفی پشت مبایل یا تلفن 5)ناز کشی 3دختر به طور همزمان
۱) زن: عزیزم امید وارم همیشه عاشق بمانیم وشمع زندگیمان نورانی باشد.
سن 14 سالگی : تازه توی این سن، هر رو از بر تشخیص میدن . اول بدبختی آهنگ های داریوش مثل چسب دو قلو بهشون می چسبه ابی گوش میدن حالا خوشگل هم باشه بد نیست غلامتون باشم ؟
**اگه پسرا نبودن کی مامانا رو دق می داد؟ **اگه پسرا نبودن کی خونه رو می کرد باغ وحش؟ **اگه پسرا نبودن تو دانشگاه استاد کیو ضایع می کرد؟ ** اگه پسرا نبودن دخترا به چی می خندیدن؟ ** اگه پسرا نبودن دخترا کیو سر کار می ذاشتن؟ ** اگه پسرا نبودن دخترا کیو تیغ می زدن؟ ** اگه پسرا نبودن کی تو کلاس می رفت گچ می یاورد؟ **اگه پسرا نبودن کی اشغالا رو می ذاشت جلوی در؟ ** اگه پسرا نبودن کی نمره هاش همیشه تک بود؟ **اگه پسرا نبودن دخترا اوقات فراغت نداشتن
1) برداشتن ابرو به مقدار کافی! 2) کشیدن سیگار به همراه چوب سیگار! 3) بحث در مورد انتخابات ریاست جمهوری آمریکا! 4) نگرفتن ناخن های انگشتان دست! 5) بی اطلاعی از تماشای برنامه های تلویزیونی! 6) گوش دادن موسیقی بدون کلام! 7) نوشیدن نوشابه های انرژی زا! 8) اظهار عدم تمایل به ازدواج! 9) تظاهر به عصبی بودن
چرا مردها دارای وجدان پاکی هستند؟
داداشی اینم ماله تو راضی شدی؟ آره یا نه؟ |
About![]()
Easy is to weep for a lost love. Archivesتیر 1388خرداد 1388 اردیبهشت 1388 دی 1387 آذر 1387 آبان 1387 مهر 1387 شهریور 1387 مرداد 1387 تیر 1387 Links
تکنولوژی فکروعشق (آرمان جون خودمه)
همین طوری نری ها یه یادگاری واسم بزار
|